سيد محمد باقر برقعى

118

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

اگر قضا بگذارد خوشم به روى تو يك‌لحظه گر قضا بگذارد * وفا نموده‌اى ، ار چرخ بىوفا بگذارد مه بهشتى و زير درخت و سبزه دمى خوش * تو را زمانه اگر ساعتى به ما بگذارد حريص نيستم و قانعم بدانچه كه دارم * اگر ستيزهء خصمان بىحيا بگذارد هواى باغ و رخ يار و بزم فور و گلستان * كدورت دلم ار به‌جا بگذارد دلى شكسته ز روى تو يافت لحظه تسلّى * رضاستَم من ، اگر چرخ نارضا بگذارد كاش ! كاش از آخر كارم خبرى بود مرا * كاش از ملك عدم رهگذرى بود مرا كاش از آنان كه بخفتند بدين خاك سياه * گفت‌وگو و خبر مختصرى بود مرا چه عذابى بتر از اينكه ز خود بىخبرم * كاش از اين بىخبرى ، بىخبرى بود مرا كاش بر ديدن اين لايتناهى چون نور * سرعت سيرى و يك بال‌وپرى بود مرا يا به نادانى طفلى كه تميزش نبود * يا كه دانايى فوق بشرى بود مرا وحشتم گشت كه آيا به كجا خواهم رفت ؟ * اى خوش اين راه ، رفيق سفرى بود مرا در مدح حسين بن على عليه السّلام فيض مطلق ، نور حقّ ، محبوب خلق و كردگار * اصل ايمان ، لطف يزدان ، مظهر پروردگار يكّه‌تاز عرصهء ميدان جانبازى عشق * شهسوار پهنهء امكان سربازى يار دوحهء نخل شفاعت ، غصن اشجار كرم * ميوهء باغ نبوّت منبع لطف و وقار رادمرد هر دو عالم ، فخر اولاد بشر * نور چشم مصطفى ، آن زادهء دلدل سوار آن سليمان بساط غم ، خليل ملك عشق * آن حكيم طور محنت ، آن ذبيح كوى يار نوح توفان بلا ، يعقوب دشت كربلا * يوسف مصر ولايت ، عيسىِ گردون مدار باقر علم لدنّى صادق قول الست * مصطفاى بزم وحدت ، مرتضاى كارزار اصل دين مصباح ايمان داشت كامل عقل كل * علّت ايجاد عالم ، زينت عرش كبار